بزن بر طبل بی عاری
بزن بر طبل بی عاری
که یاران خفته در خوابند و طی شد عمرِ بیداری
نه در میخانه ها مستی
نه بر جا مانده هشیاری
بزن بر طبل بی عاری
بزن بر طبل بی عاری
هزاران دشنه،
جایِ تیشه در دستان فرهاد است
برو شیرین ، برو شیرین
که در اینجا ندارد عشق بازاری ...
بزن بر طبل بی عاری
بزن بر طبل بی عاری
خداوندا ! خداوندا ! هزاران وعده میدادی
که از ره می رسد یاری
چرا پس بر نمیدارد
کسی از دوش ما باری؟!!!
تو رو آرزو نکردم
ته تنهایی جاده
آخه حتی آرزوتم
واسه من خیلی زیاده
تو رو آرزو نکردم
این یعنی نهایت درد
خیلی چیزا هست تو رویا
که نمیشه آرزو کرد
تو رو تا یادمه از دور
از همین پنجره دیدم
بس که فاصله گرفتی
به پرستشت رسیدم
من گذشتم از شبی که
تو رو تو خونم ببینم
راضیم به این که گاهی
تو رو میتونم ببینم
نه امیدی به سفر نیست
از همین فاصله برگرد
خیلی از فاصله ها رو
با سفر نمیشه پر کرد
عمری پای تو نشستم
که منو حالا ببینی
تو مثل کوهی که باید
منو از بالا ببینی
با تشکر از سایت
اون مود خوب و بوی عود و دود و دی وی دی وودی آلنت تو حلقم
اون موزیک ملو ولب جلو پوست هولو سینه ی سیلیکونیت تو حلقم
این شب و شام و ربدشامبر وشعر شاملو شراب و جامت تو حقلم
اون سوشی و گوشی و موشی عروسکت و ماشینی که توشی تو حلقم
اون سی دی بتهوون و نقاشیت با پهنو/ اون رقص مدرن و راه رفتن مث یه فشنو
اون لهجه ی خارجی و کتابای نخونده/ اون ددی و مامی گفتنت تو حلقم
اون سفر خارجه رفتنت تو حلقم / اون پایین شهرو ندیدنت تو حلقم
اون رو همه چی چشم بستنت تو حلقم
از رفاقتت با همه ی آدم معروفا و/ از عکسات تو دبی ،مالزی با ککتل و مایو
از بطری بازی روشنفکری و سوییچ پارتی/ از شعر سپید ناشی از اسید و ال اس تی
از چندشت از آغاسی و جواد یساری/ از حس گرفتن سگیت با صدای پاواروتی
از پیانوی خاک خوردت توی خونه/ از گیتار آویزون توی آشپزخونه
از کلاس مدیتیشن و لاس خشکه تو یوگا/ از انزجارت از شاهین و شعر بگا مگا
از دهن کجیت به گیلک و ترک و کردستانی/ تو یکی ایرانی هستی بقیه شهرستانی
تو بیف استروگانف می خوری من کله پاچه/ لب گرفتن تو بوسه،واسه ما همون ماچه
من قاطی خلقی ام که فقیر و آس و پاسه/ من صدای دهاتم این خودش واسم کلاسه
صدای من صدا نیست این صور استفراغ/ نه مرثیه نه ناله غم غربت باغه
تو کوری نمی بینی چقد سنگینه این بار/ یه روزی کم میارم میگم خدانگه دار
یه روز یه کامیون گلابی داشته توی جاده می رفته که یه دفعه میافته توی یه
دستانداز، یکی از گلابیها میافته وسط جاده، بر میگرده به کامیون نگاه میکنه و
میگه:
گلابیها، گلابیها!
گلابیها میگن: گلابی، گلابی!
کامیون دورتر می
شه،
صداشون ضعیفتر می شه.
گلابی میگه: گلابیها، گلابیها!
گلابیها می
گن: گلابی، گلابی!
باز کامیون دورتر میشه، گلابی میگه: گلابیها،
گلابیها!
اما صدای گلابی دیگه به گلابیها نمیرسه! گلابیها موبایل راننده رو
می گیرن و زنگ میزنن به موبایل گلابی،اما چه فایده که گلابی ایرانسل داشته و توی
جاده آنتن نمیداده!
گلابی یه نفر رو پیدا میکنه که موبایل دولتی داشته، زنگ
میزنه به راننده و می گه: گوشی رو بده به گلابیها، وقتی که گلابیها گوشی رو می
گیرن، گلابی میگه: گلابیها، گلابی ها!
گلابی ها می گن: گلابی،
گلابی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اون
شور و اشتیاقت تو حلقم ،
واقعا دوست داری باز هم ادامه داشته
باشه؟!؟!؟!؟!؟
.
.
.
.
یکی از خاطرات من با داییم هستش
البته مطلبش رو از دوست بسیار خوب و فسقلیم مینو کِش رفتم
مینو ممنونم
اگر سهراب سپهری در زمان ما دانشجو بود.....
*اهل دانشگاهم* *رشته ام علافیست* *جیبهایم خالیست* *پدری دارم* *حسرتش یک شب خواب!* *دوستانی همه از دم ناباب* *و خدایی که مرا کرده جواب* *اهل دانشگاهم* *قبله ام استاد است* *جانمازم نمره!* *خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست* *من نمیدانم که چرا میگویند* *مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار* *و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست* *چشم ها را باید شست* *جور دیگر باید دید* *باید از مردم دانا ترسید!* *باید از قیمت دانش نالید!* *وبه آنها فهماند* *که من اینجا فهم را فهمیدم* *من به گور پدر علم و هنر خندیدم*