منبع:
www.Juventus.ir
هست و نیست
چشم به فقل قفسی هست و نیست مژده ی فریادرسی هست و نیست
می رسد و می گذرد زندگی آه گه هر دم نفسی هست و نیست
حسرت آزادی ام از بند عشق اول و آخر هوسی هست و نیست
مرده اک و باز نفس میکشم بی تو در این خانه کسی هست و نیست
کیست که چون من به تو دل بسته است مثل من ای دوست،بسی هست و نیست
فاضل نظری
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید. وقتی بیدار شد
متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی
میمون را دید که کلاه های او را برداشته اند؛
... فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش
را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت
و دید که میمون ها هم ازاو تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه
خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاه ها را
بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد؛
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش
را تعریف کرد وتاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد
چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگلی گذشت در زیر
درختی استراحت کرد وهمان قضیه برایش اتفاق افتاد؛
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش
را برداشت, میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش رابرروی زمین
انداخت ولی میمون ها این کار را نکردند؛
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت
و درگوشی محکمی به او زد و گفت: فکر میکنی فقط تو پدر بزرگ داری؟؟؟!!
زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..
دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!!
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!!
دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !
تولد ِ وبلاگم گذشت و من هیچ نفهمیدم
وبلاگی که روزی ، تنها بود
انگار فکر نمیکرد بتونه جون بگیره
دوستای زیادی پیدا کردم از همین وبلاگ که همه و همه خوبید
همه شما ها که داریم میخونید
میخواید نام ببرم!
دریا،آرش،محبوبه،علی،مهدی،محدثه،زهره،شقایق،شیوا،مینو،فرهاد،علیرضا و ...(ببخشن اونایی که اسماشون توو خاطرم نبود)
هیچ یادم نبود که من قبل از ماه مبارک کلی برنامه داشتم برای تولد وبلاگم
میخواستم حس روز اول وبلاگ رو براش تازه کنم(با همون تم با همون امکانات با همون موسیقی)
ولی خوب ماه مبارک اومد و زندگی رو عوض کرد
همین دیگه
کارای خدا همینش قشنگِ که بعضی وقت ها نمیزاره کاری رو که دوست داری انجام بدی
به افتخارش یک فنجان سکوت
و حالا ....
شوخی ها زیادیش تبدیل میشه به جدی ها
.
بارون زیادیش زیادیش سیل
.
برف زیادیش تبدیل میشه به بهمن
.
خوشی ها زیادیش تبدیل میشه به گریه
.
و لطف ها زیادیش تبدیل میشه به وظیفه ها
چقدر خوبه که آدم ها بتونن اعتدال رو رعایت کنن
(پورمهر)
اگردروغ رنگ داشت شاید هرروز دهها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
وبی رنگی کمیاب ترین رنگ ها بود
اگرعشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود می گذاشتم وتو هیچ گاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی …
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم ،همه وسعت دنیا یک خانه میشد وتمام محتویات سفره
سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ نا کجا یی پنهان نمی شد
اگرخواب حقیقت داشت
همیشه باتو در ان ساحل لبریز از ناباوری بودم
اگر همه سکه داشتند دل ها سکه را بیشتر از خدا می پرستیدند ویکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تادیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند .
اگر مرگ نبود ،زندگی بی ارزش ترین کالا بود ،زیبایی نبود ،خوبی هم شاید …
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم ؟
کدام لحظه را اندیشه می کردیم
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟
آری بی گمان پیش تر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود.
اگر کینه نبود
قلبه تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تورا نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر میکردیم
…
(دکتر علے شریعتے)
جا داره از دوست بسیار خوبم مینو جان تشکر
زحمت این مطلب رو مینو جان کشیده بود
البته بعضی از مطالب وبلاگ رو باز هم از اون میگیرم
حتما به وبلاگ زیباش سر بزنید
دختری کہ برای بہ دست آوردن دل تو تن خود را در اختیار تو قرار میدھد فاحشہ نیست
و دختری کہ ازین کار امتناع مےکند باکرہ نیست
من بہ باکرہ بودن ذهن فاحشہ ھا و بہ فاحشہ بودن ذھن باکرہ ھا ایمان دارم
(دکتر علے شریعتے)