یه خاطره از فردا

اگه شما هم در این مهمانی شرکت کردید من رو هم دعا کنید، فقط یادمون باشه صاحب خونه رو اذیت نکنیم

یه خاطره از فردا

اگه شما هم در این مهمانی شرکت کردید من رو هم دعا کنید، فقط یادمون باشه صاحب خونه رو اذیت نکنیم

بخش نهم ( نیمکت نشینی بدون دلیل نیست )

 

 

"استراحت و آرامش یک نیاز است؛ گاهی وقت ها به دلیل نداشتن آرامش در به ثمر رساندن گل ناکام می شوید؛ در شرایط دشوار باید از کالبد خود خارج شوید و به خود نگاه کنید، مانند این است که با شخصی دیگر در حال رد و بدل کردن عکس هستید البته آن شخص باید شما باشید ؛ خارج شدن از کالبد خود اولین گام برای شکل گرفتن " ما " خواهد بود ؛ شاید این کار غیر ممکن باشد ، من از کالبد خود خارج می شوم تا الساندرو دل پیرو را درک و به وی کمک کنم ؛

آیا یک مجموعه متشکل از چندین دوست می تواند مجموعه ی موفقی باشد ؟ نمی دانم ؛ اگر بین بازیکنان یک تیم دوستی برقرار شود بدون شک در موفقیت تیم تاثیر گذار خواهد بود اما آیا این بازیکنان بدون اینکه چندین شب و هنگام شام در کنار یکدیگر باشند نیز می توانند به پیروزی دست یابند ؟ می گویند که در یوونتوس تراپاتونی جایی برای دوستی نبود اما با این حال این تیم بسیار قدرتمند بود ، در این تیم جایی برای اختلاف نظرها نبود البته بازیکنان رابطه ی خوبی با یکدیگر داشتند اما دوست نبودند چرا که دوستی یک واقعیت قابل لمس است ، برای حرکت کردن یک مجموعه یک سیستم بسیار پیچیده ای وجود دارد ، برای ایجاد توازن در یک مجموعه نیروی زیادی باید بکار گرفته شود ؛

روح مجموعه نتیجه ی فداکاری ، وفاداری و قدرت روانی ست ؛ البته تمامی این ویژگی ها نشانه ی دوستی و صمیمیت مجموعه نیست ، دوستی در مجموعه یعنی اینکه همه چیز به سادگی صورت گیرد و این ناخود آگاه بوجود نخواهد آمد ؛ چندین فصل را در یوونتوس سپری کردم و در هر فصل از من می پرسیدند که آیا می توانید تمام توان خود را بکار گیرید ، پاسخ مثبت بود ، بازیکن یوونتوس بودیم و طبیعی بود که باید برای قهرمانی به میدان می رفتیم ، شکل گیری و موفقیت یک مجموعه به عوامل زیادی بستگی دارد ، در این میان دوستی فقط یک احتمال است ، من سال های فراوانی را در فوتبال سپری کردم و در این مدت دوستان زیادی را بدست آوردم ، نمی خواهم بین دوستان خود تفاوت قائل شوم چرا که دوستی ارزش زیادی دارد ، یکی از دوستان من هوادار اینتر است و دیگری به فوتبال اهمیت نمی دهد شاید این مورد ایده آل نباشد اما اینگونه نیز می توان زندگی کرد.

از خود می پرسم که چگونه می توان دوست جدیدی بدست آورد ، در کودکی همه چیز ناخود آگاه صورت می گرفت و این کار آسان بود ؛ به نامه هایی که مردم برای من ارسال می کنند اهمیت می دهم و بیش از هر چیز به واکنش هایی که در عکس ها از خود نشان می دهند توجه می کنم ، بنظر من برای درک کردن دوست باید به چشمان وی نگریست ؛ شاید واقعیت ها مهم نباشند ، دوستی در تعارف ها و لبخند ها خلاصه نمی شوند ، دوستی به رفتار ما بستگی دارد و برای زندگی کردن بسیار مهم است ؛

فصل آخر من در یوونتوس برای من بسیار دشوار و البته پیچیده بود چرا که من را با شرایطی روبرو کرد که تا آن لحظه تجربه نکرده بودم ؛ من روزی در میدان پادشاه بودم اما در آن روزها بسیار کم به میدان می رفتم و باید میدان را از زندان کوچک خود تماشا می کردم ؛ من اعتقاد دارم که با اراده ی قوی می توان دشواری ها را کنار زد ، شاید دردها و نگرانی های بزرگتری نسبت به این باشد که از روی نیمکت هم تیمی هایتان را تماشا کنید و این ناراحتی ها هستند که ذهن شما را به خود مشغول می کنند.

نگرانی و استرس شاید قویتر از شما باشند و شما را وادار می کنند تا به ناراحتی ها تسلیم شوید ؛ از خود می پرسید من چه کسی هستم ؟ دشواری های خود را با دشواری های پدر مقایسه می کنید هنگامیکه برای فرزندان خود تلاش می کرد و به خانواده ی خود فکر می کنید ؛ محیطی که در آن پرورش یافتید اکنون به شما کمک می کند تا در هنگام تسلیم شدن یک گام بردارید و این نا امیدی را به امیدواری تبدیل کنید ؛ من در فوتبال وقت زیادی برای استراحت داشتم ، گاهی مصدوم می شدم و گاهی رو نیمکت می نشستم ، من اعتقاد دارم که من بدون دلیل بر روی نیمکت نمی نشینم ؛

شاید این صحیح نباشد اما من به آن اعتقاد دارم و همواره در این شرایط خود را تشویق می کنم ؛ شاید به میدان نرفتن از ابتدای دیدار بسیار آزار دهنده باشد اما من به خود شک و تردید راه نمی دهم چرا که در غیر این صورت اعتماد بع نفس خود را از بین خواهم برد ، فوتبالیست باید به خود افتخار کند و من نیز به خود افتخار می کنم " 
 

منبع:

www.Juventus.ir

هست و نیست

هست و نیست 

 

چشم به فقل قفسی هست و نیست                مژده ی فریادرسی هست و نیست

می رسد و می گذرد زندگی                               آه گه هر دم نفسی هست و نیست

حسرت آزادی ام از بند عشق                               اول و آخر هوسی هست و نیست

مرده اک و باز نفس میکشم                         بی تو در این خانه کسی هست و نیست

کیست که چون من به تو دل بسته است      مثل من ای دوست،بسی هست و نیست 

 

فاضل نظری

همه پدر بزرگ دارن!!!

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت
مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید. وقتی بیدار شد
متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی
میمون را دید که کلاه های او را برداشته اند؛

... فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش
را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت
و دید که میمون ها هم ازاو تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه
خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاه ها را
بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد؛

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش
را تعریف کرد وتاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد
چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگلی گذشت در زیر
درختی استراحت کرد وهمان قضیه برایش اتفاق افتاد؛
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش
را برداشت, میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش رابرروی زمین
انداخت ولی میمون ها این کار را نکردند؛

یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت
و درگوشی محکمی به او زد و گفت: فکر میکنی فقط تو پدر بزرگ داری؟؟؟!!

زبون سرخ میدهد سر سبز را بر باد

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..
دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!!
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!!
دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !

دیر شد امّا دوست داشتنی

تولد ِ وبلاگم گذشت و من هیچ نفهمیدم

وبلاگی که روزی ،  تنها بود  

انگار فکر نمیکرد بتونه جون بگیره 

دوستای زیادی پیدا کردم از همین وبلاگ که همه و همه خوبید 

همه شما ها که داریم میخونید 

میخواید نام ببرم! 

دریا،آرش،محبوبه،علی،مهدی،محدثه،زهره،شقایق،شیوا،مینو،فرهاد،علیرضا و ...(ببخشن اونایی که اسماشون توو خاطرم نبود) 

 

هیچ یادم نبود که من قبل از ماه مبارک کلی برنامه داشتم برای تولد وبلاگم 

میخواستم حس روز اول وبلاگ رو براش تازه کنم(با همون تم با همون امکانات با همون موسیقی) 

ولی خوب ماه مبارک اومد و زندگی رو عوض کرد 

همین دیگه 

کارای خدا همینش قشنگِ که بعضی وقت ها نمیزاره کاری رو که دوست داری انجام بدی 

به افتخارش یک فنجان سکوت

و حالا ....

دیدید...

شوخی ها زیادیش تبدیل میشه به جدی ها
.
بارون زیادیش زیادیش سیل
.
برف  زیادیش تبدیل میشه به بهمن
.
خوشی ها زیادیش تبدیل میشه به گریه
.
و لطف ها زیادیش تبدیل میشه به وظیفه ها 

چقدر خوبه که آدم ها بتونن اعتدال رو رعایت کنن 

 

(پورمهر)

اگردروغ رنگ داشت...

اگردروغ رنگ داشت شاید هرروز دهها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

وبی رنگی کمیاب ترین رنگ ها بود

اگرعشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود می گذاشتم وتو هیچ گاه عزم صعود نمیکردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی …

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم ،همه وسعت دنیا یک خانه میشد وتمام محتویات سفره

سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ نا کجا یی پنهان نمی شد

اگرخواب حقیقت داشت

همیشه باتو در ان ساحل لبریز از ناباوری بودم

اگر همه سکه داشتند دل ها سکه را بیشتر از خدا می پرستیدند ویکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید

تادیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند .

اگر مرگ نبود ،زندگی بی ارزش ترین کالا بود ،زیبایی نبود ،خوبی هم شاید …

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم ؟

کدام لحظه را اندیشه می کردیم

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟

آری بی گمان پیش تر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود.

اگر کینه نبود

قلبه تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست

گیسوان بلند تورا نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و

ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر میکردیم

   

(دکتر علے شریعتے)

جا داره از دوست بسیار خوبم مینو جان تشکر 

زحمت این مطلب رو مینو جان کشیده بود 

البته بعضی از مطالب وبلاگ رو باز هم از اون میگیرم 

حتما به وبلاگ زیباش سر بزنید 

http://www.suncity2000.blogsky.com/

فاحشه

دختری کہ برای بہ دست آوردن دل تو تن خود را در اختیار تو قرار میدھد فاحشہ نیست 

و دختری کہ ازین کار امتناع مےکند باکرہ نیست 

من بہ باکرہ بودن ذهن فاحشہ ھا و بہ فاحشہ بودن ذھن باکرہ ھا ایمان دارم 

 (دکتر علے شریعتے)